- خانوم دکتر اگه بدونی که تنها کسی هستی که در این موقعیت می تونی به من کمک کنی، حاضری این کار رو کنی ویه نفر رو سورپرایز کنی؟ حاضری اعتبارت رو خرج یه دوست کنی ... شاید خیلی خودخواهانه باشه گفتنش.. ولی می شود آیا ؟
2-میگم: امشب حرم چه فازی می ده . میگه :آره ،ولی مراقب باش جاده خیلی شلوغه. میگم: خلوت خلوت هم که باشه باز احتمال رفتن توی باقالی ها هست! از نیم ساعت پیش که بهم گفت یه لحظه هم بند نمیشم پشت میزم، مثه مرغ سرکنده این طرف اونطرف می زنم..
میگه : به شکر اندرش مزید نعمت ..میگم: حالا دوهفته دیگه می بینی حال خراب منو و گوشه بست شیخ بهایی رو- شش ساله که این طوفان زودگذر میاد و خراب می کنه و میره ..
میگه :من الان یه چیزی بگم گوش نمی دی که! 6سال تا 60 سال نشه باور نمی کنی که رها کنی آرزوت رو! خوشم به اینکه خوشی الان
میگم : عمری دگربباید بعد از فراق ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
3- میگم وزیر که وزیره، اگه اوباما(!!) هم بخواد بیاد بازدید، من سه شنبه اینجا بمون نیستم که نیستم.. یعنی با زنجیر هم منو بخواین ببندین اینجا ،من میرم تهران .... (بهانه های نرفتن سرکلاس هم که متعاقبن خود به خود جور می شوند.)
4- دوستان نزدیکم می دانند که هروقت نامه یا نوشته ام را با یا لطیف شروع می کنمُ حتمن طوفانی در راه استُ یا دلخورم یا عصبانی یا صحبت قهر و استعفاست و یا دلتنگی و... خلاصه یک خبری هست .از سر صب ده بار نوشته ام یا لطیف وچند خطی نوشته ام وپاک کرده ام...
5- سرصب با پیمان کار دارم ... بعد از چند بوق گوشی رو برمی داره و میگه سلام مهندس ویه حال و احوال مختصر زورکی ... بچه پررو هنوز یاد نگرفته که به من بگه آقای مهندس ... همین دیشب بود که برات نوشتم: خوشم میاد که از رو نمیری...
6- عصبانی فریاد می زنم برو گمشو از اتاق بیرون ... در تمام عمر کاری ام به خاطر ندارم که این چنین عصبانی شده باشم ..
کسی را اخراج کرده باشم و یا نان کسی را بریده باشم همیشه تحمل کرده ام تا قضیه یک جوری درست شود با تشویق با تنبیه با دادن اختیار یا گرفتن آن ولی این بار دیگر پیرمرد کفرم را درآورد...هر چقدر کوتاه اومدم هرچقدر حرمت موی سفیدش رو نگه داشتم هرچقد تحمل کردم و نخواستم از کار بیکار بشه نشد که نشد ...
7- اگر در عمر خود روزی دمی بی او برآوردم
ازآن وقت و از آن ساعت و عمر خود پشیمانم
پ.ن مربوط به بند ...: از تعصب و جنوبی بودن و ... صاحب بودن و...نوشتی برام ُالبته از نوع محترمانه اش !! و ... باشه رفیق هم قبیله ای! ُکاش می دانستی که من و تو با هم اهل یک قبیله ایم !! عیدت مبارک و التماس دعا!!
+ نوشته شده در
88/08/07ساعت   توسط حمید
|
۱- این روزها سخت می گذرند...
۲- اولین درسمان که به سلامتی و میمنت حذف شد و ماند الباقی ۹ واحد که به زودی ...
آقای دکتر محبت فرمودند که تشریف ببرید بیرون از کلاس و بعد هم انگاری دلشان سوخت و گفت حالا که این همه راه رو اومدی تا اینجا میتونی بشینی سرکلاس و...
۳- No conversations in the Trash. Who needs to delete when you have over 2000 MB of storage?
جواب دادن به این سئوال جی میل آنقدرها هم سخت نیست...
+ نوشته شده در
88/08/01ساعت   توسط حمید
|
۲) ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی
+ نوشته شده در
88/07/22ساعت   توسط حمید
|
نوشته بودم حالا که فرصت حرف زدن به من نمی دی دو دقیقه
(گوش کن)پ.ن :سر درکش ای رفیق که هنگـــام گفت نیست
در بی سریِّ عشق چه سرمیکنی، مکن
+ نوشته شده در
88/07/17ساعت   توسط حمید
|
۱-گذشته ها آن چنان که باید دور نیستند ... باز هم همان کابوس همیشگی و سرگیجه های آشنا ... می دانی این روزها بیشتر از همیشه به عمری که گذشت و ماندنم فکر می کنم . من ماندم .و حسرتی سخت و ...
(...)
کاش می شد ازین توهم سنگینی که اسیرش هستی نجاتت داد .
خیانت اونقدرها هم که فکر می کنی سخت نیست ... یک بار ، دو بار ، سه بار ... هزاران بار تکرار می کنی تا به این نتیجه برسی که تو درست فکر می کنی و دیگران ... همیشه می گفتی که پاک می کنم و ...
راه حل خوبی نبود پاک کردن ولی باز پاک کردی مثل یک گوشه خیس پارچه سفید که به خیال خودت با دستای کوچیکت رنگ ریخته شده را پاک کردی و نتیجه اش شد همینی که می بینی ... هزار رنگ بی معنا، بر روی بوم سفید زندگی
من شدم یه آدم عقب مونده و تو شدی نماد پیشرفت (...)
۲- بارها نوشتم که تو رفته ای و من مانده ام ... عقم می گیرد از این که بنویسم تو مانده ای ومن رفته ام ...
۳- در راستای مطالب قبلی و عطر D&G ارسالی و ...بنده همچنان برات بیس می زنم ...
۴-دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده ای
این چنین طراریت با من مسلم کی شود.
عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی
چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود
+ نوشته شده در
88/07/17ساعت   توسط حمید
|
۱- ترم جدید شروع شده و غیبت ها هم متعاقبش ... مدیرگروه محترم زنگ زدن و رسمن دعوت کردن که سر کلاس حاضر بشم کلی هم تهدید فرمودن که این ترم دیگه از اون خبرا نیست و من یکی به هیشکی رو نمی زنم که حذفت نکنن ...
۲- برات نگرانم دختر .. کاش فقط یه لحظه در امتداد زندگیت مکث می کردی و یه نگاه می انداختی به خودت ..به دور وبرت ...به ...
گفتگو آئین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
+ نوشته شده در
88/07/10ساعت   توسط حمید
|
زنده ایم ...شکر!!
+ نوشته شده در
88/07/08ساعت   توسط حمید
|
همیشه برد خواه تو، همیشه مات خواه من
بچین دوباره می زنیم، سفید تو سیاه من
ستاره های مهره و مربعات روز و شب
نشسته ام دوباره روبروی قرص ماه من
پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر!
همیشه کل راه تو ،همیشه نصف راه من
تمسخر تکان اسب و اندکی درنگ تو
گناه و دست بر پیاده ، بازهم گناه من
یکی تو و یکی من و یکی تو یکی نه من
دوباره رو سفید تو، دوباره روسیاه من
دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من
تو برده ای و من خوشم! که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه من
غلامرضا طریقی
+ نوشته شده در
88/06/18ساعت   توسط حمید
|
« خدايا !
من همانم که در خلوت از تو حيا نکردم و در آشکار نيز مراقب فرمانت نبودم
من آنم که وقتي مژده گناهي را شنيدم، شتابان به سوي آن رفتم
تو مهلتم دادي، توجه نکردم
تو پرده پوشي کردي، حيا نکردم، با آنکه ميدانستم از همه چيزم خبر داري
ولي با تمام اين حرفها، خدايا !
با بردباريت مهلتم دادي و گناهانم را پوشاندي و مرا عقوبت نکردي
..گويي که گناهانم را از ياد برده اي و از کيفرم در گذشته اي
از اين بالاتر، گويا تو از من شرم داري!
ولي خدايا !
اين را هم خودت ميداني که وقتي گناه ميکردم، اعتقاد نداشتم که تو خداي من نيستي
و ميدانستي که قصد لجبازي با تو ندارم
..گناه من، ناشي از غلبه هواي نفسم بود
پس خدايا !
مرا به حال خودم رها نکن
چون با وجود تمام اين گناهان، خودت ميداني که دوستت دارم. »
+ نوشته شده در
88/06/14ساعت   توسط حمید
|
۱-خودمانیم این تعطیلات هم عجب چیز خوبی است اگر سرما خوردگی وسط تابستان و غیره نداشته باشد ..
۲- جنس آقای رئیس جمهور هم جور شد به سلامتی ... از احمد توکلی و باهنر بگیر تا علی مطهری و یوسف نژاد... بازهم خودمانیم دل بسته ایم به همان لاریجانی که ده سال پیش داد می زدیم چراغش خاموش باید گردد..قتلهای زنجیره ای و چراغ و حسینیان و ... را یادمان رفته انگار
۳- به سلامتی وزرای زن هم رای می آورند فردا و پس فردا و جنس کابینه دهم هم جور می شود ... دانشگاه اسلامی بیمارستان اسلامی کتابهای درسی مجزا و اسلامی و ... رفاه و آلیای عزیز هم که ...
۴- شفیعی کدکنی هم از ایران رفت... شاید برای همیشه ...
+ نوشته شده در
88/06/08ساعت   توسط حمید
|