تبليغاتX
جزیره سرگردانی

جزیره سرگردانی

بعد از تو باز عاشقی و باز ... آه! نه!! این قصه اینجا به نام تو تمام شد

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را درآسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این، دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این، عاشق شدن
دنیا همین یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا، ازعمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم، شیطان بنامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو
نه آتشی بود  و نه گلی
چیزی نمیدانم از این، دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم بیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود

 

+ نوشته شده در  88/02/31ساعت   توسط حمید  | 

بی حوصلگی با عطر بهار نارنج

۱- بی حوصلگی بیداد می کنه... بعد از سه روز خاموشی موبایل رو که روشن می کنی می بینی دنیا ...
۲- خدا پدر این mbc عربها رو بیامرزه که برای اوقات فراغت ما برنامه ریزی می کنن ...
۳- و طبق معمول در آخر این روزهای دلگیر سروکله کاوه پیدا میشه مثل همیشه یه تماس :
الو! حاجی کجایی !! (این تکیه کلام حاجی گفتنش رو هزار بار بیشتر از مهندس خطاب کردن تصنعی دیگران دوس دارم) و بعدش یه قرار از دم دمای غروب تا نصفه های شب سه تار و آواز و ...
در کوچه پس کوچه های شهر قدم می زنیم و آی نفس می کشیم عطر شکوفه های نارنج رو...
۴ تا دی وی دی پر از همه اون چیزایی که دلم می خواست برام آورده از لطفی و علیزاده و مشکاتیان بگیر تا قربانی و آزاد و ... (شما ببخشید مملکت گل و بلبل است دیگر ،کپی رایت کیلویی چند!!)
۴- فردا آخرین روز تعطیلات به حساب میاد یه جورایی!!  پنجشنبه ساعت یازده مهرآباد و بعدش هم... باز روز از نو و روزی از نو ... کلی کار عقب افتاده و از همه بدتر چهار پنج تا تحقیق و پروژه که یه دقیقه هم سر هیچ کدوم از کلاسهاشون نبودم تا بدونم لااقل در مورد چی باید بنویسم ... ترم اول هم داره تموم میشه و هنوز ....
 ۵- آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
 کان سابقه پیشین تا روز پسین باشد
+ نوشته شده در  88/02/22ساعت   توسط حمید  | 

من از تو هیچ نخواهم، جز آن‌كه دیر بپایی ...
+ نوشته شده در  88/02/21ساعت   توسط حمید  | 

دیگر عطشی نیست برای خواندن و نوشتن ...
چیزی این وسط گم شده که ...
هیچ حسی نیست حتی برای نوشتن، وگرنه هزاران کلمه می توان نوشت ازپریشانی این روزها ...

+ نوشته شده در  88/02/19ساعت   توسط حمید  | 

هواداران میرحسین موسوی ، وزارت کشور

 
+ نوشته شده در  88/02/19ساعت   توسط حمید  |