تبليغاتX
جزیره سرگردانی - کم کم باورمی کنم که خیلی پیش تر ازاین ها مرده ام ...

جزیره سرگردانی

بعد از تو باز عاشقی و باز ... آه! نه!! این قصه اینجا به نام تو تمام شد

کم کم باورمی کنم که خیلی پیش تر ازاین ها مرده ام ...

نصفه های شب احساس خفگی می کنم  هرچقد زور می زنم که نفس بکشم انگار نه انگار...
قلبم تیر می کشد و دست چپم ...
 ده دقیقه بعدتر در اورژانس بیمارستان هستم 
خانم دکتر  شیفت شب هنوز شنیدن شرح حالم تمام نشده و معاینه نکرده نوار قلب می نویسد وبا بی حوصلگی می گوید چیزی نیست !!
و من مطمئنم که چیزی نیست اگر چیزی بود که نفسم به شماره نمی افتاد...
می پرسد معتاد نیستی ؟چیزی مصرف نکردی ؟استرس کاری و ... نداری مشکلات روحی و ....
خلاصه با ۳ تا قرص زیر زبانی و جویدنی و قورت دادنی به خواب می رویم و صبح هم ناشتا روانه آزمایشگاه ...
بعد از ظهر بعد از امتحان (آن هم چه امتحانی !!) به کمک پارتی!! یکی از همکاران یک نوبت متخصص قلب جور می شود و بعد هم که شرح حال و اکو و تست ورزش و ....آقای دکتر می گوید هیچ کدام از اون قرصا رو نخور فقط این قرص رو  تازه اگه گیرت بیاد ! از داروخانه هلال احمر بگیر، هر ۱۲ ساعت یه نصفه بخور تا شنبه...
شنبه بیا که بهت هولتر وصل کنم... از دید آقای دکتر این بار احتمالن چیزی هست ...
 پ.ن: بی عمر زنده ام و این بس عجب مدار
         روز فراق را که نهد در شمار عمر!
+ نوشته شده در  88/03/07ساعت   توسط حمید  |