تبليغاتX
جزیره سرگردانی - برای میرحسین که چاره ای جز رای دادن به او نداریم...

جزیره سرگردانی

بعد از تو باز عاشقی و باز ... آه! نه!! این قصه اینجا به نام تو تمام شد

برای میرحسین که چاره ای جز رای دادن به او نداریم...

تصویر 1)
پسرک قوطی گواش به دست جلویم را می گیرد و اصرار دارد آقا بزار صورتت را سبز کنم لبخند می زنم و رد می شوم ... در ذهنم می روم به سالهای نه چندان دور ... آن روزها که خاتمی بود و اصلاحات  آقاجری محکوم به ارتداد بود و با بچه های انجمن اسلامی تحصن و اعتصاب غذا و چسب های 5 سانتی روی دهان و .... آن روزها که نشست تحکیم در خرم آباد ... آن روز که سحابی به دعوت ما آمد و وسط سخنرانی برادران سیاه پوش...تا عمر دارم شرمنده پیرمرد هستم که  ... آن روزی که یوسفی اشکوری هنوز ردای روحانیت داشت و خلع لباس نشده بود از شریعتی می گفت و .. رد زنجیر و پنجه بوکس... ای ایران و یار دبستانی من... فیلم کوی دانشگاه ...  و بازداشت ... یک ترم تعلیق از دانشگاه و تعهد... خرداد و تیر 84 ... چقدر نوشتیم والتماس کردیم که فهر نکنید و تو رو خدا نزارین کوتوله های سیاسی ...
آن روزها گذشت و گذشت ...

تصویر 2)
طرفداران سیاه پوش رئیس جمهور خیابان را بند آورده اند جوانکی چفیه پوش پوستر دکتر را از لای شیشه ماشین به داخل هل می دهد پوستر را از دستش می گیرم و بی اختیار از دهنم می پرد که پس سیب زمینیش کو ؟

چند قدم جلوتر کف آسفالت خیابان با تصویر مچاله شده اش فرش می شود ...
 هرچقدر دلمان می خواهد پشت رئیس جمهور لطیفه می سازیم و عکسش را پاره می کنیم؟ مرگ بر دیکتاتور و دولت سیب زمینی ... زمانی در این مملکت  مخالف رئیس جمهور مخالف پیغمبر بود و تکفیر منتقد ... خاتمی کاری کرد که ...
چه زود از یادمان رفت آن روز که خاتمی می گفت انشاا...  بعد از من نفر بعدی می آید و به همه  خواسته های شما جامه عمل می پوشاند ( و چه خوب هم آمد!!) بیشتر داد زدیم و هو کردیم همان روز که عکسش را جلوی روی خودش پاره کردیم و برای اولین بار در این هشت سال عصبانیت و پرخاشگریش را دیدیم و شعار عبور از خاتمی دادیم...
و بعد از 4 سال ورق برگشت .. این بار ما بودیم که به دنبالش رفتیم و التماس کردیم که سید برگرد ... آری از طلا گشتن پشیمان شده بودیم ولی دیگر ... آمد و چقدر زود هم رفت تا ذخیره سالهای نه چندان دورمان باشد .آن روزها سید لبخند را به عرصه سیاست وارد کرد و این بار با رفتنش اخلاق را ...
من منکر این نیستم که جنس گفتمان میرحسین  با خاتمی فرق دارد آن هم از نوع اساسیش و گفتمان محتاطانه اش فارغ از موج این روزها شوق چندانی برای رای دادن برتمی انگیزد. چه از همین حالا هم مطمئنم که نصف آرزوهای اصلاح طلبان در زمان ریاست جمهوریش نیز محقق نمی شود و اصلن نمی توان فهمید که این دیگر چه ترجمانی از مفاهیم اساسی  است که باعث می شود خاتمی و ناطق و هاشمی  ،سیدرضا اکرمی و محتشمی پور ، حجاریان و افروغ ، مهاجری و انصاری ، بهروزی و ابتکار  همه در زیر خیمه او جمع شوند جز نفرت از ...

هنوز سکوت 20 ساله اش  در مورد اعدام های گسترده سال 67 وقضایای بعد آن استعفا به جای گفتن و ....
ولی هرچه باشد بازهم می توان به او امید بست تا در تلاطم این روزها غرقمان نکند و ترمزی بر سر راه این حرکت تدریجی نباشد ... چه میرحسین رئیس جمهور شود و چه نه ما پیروز این میدانیم ... سالها صبوریمان نتیجه داده و بی تفاوت ترین افراد هم به صحنه آمده اند و نسبت به حق و سرنوشت خود بی تفاوت نیستند فارغ از موج سبز و زرد و ملی همه در مورد حقشان بحث می کنند و  چه پیروزی ای فراتر از شهد شیرین  نشر آگاهی ... روزنه ای از نور که باز شده کم کم آفتاب را به ما نشان خواهد داد.

+ نوشته شده در  88/03/19ساعت   توسط حمید  |