۱- شرجی شمال و بوی دریا ... چشمام را می بندم و نفس می کشم ...
بقیه اش دیگه مهم نیست مهم اینه که تو اینجایی و دارم نفس می کشمت ...
۲-خواهرم زنگ می زنه رسیدی؟ چهار تومن الان می ریزم به حسابت ببر بده به مامان ... یه چک در وجه خودم می نویسم و توی صف منتظر میشم،...
پانزده دقیقه بعد آقای متصدی گیشه بانک ملی می گه :آقا موجودی نداره پاس بشه! می خوای برگه بزنی روش!؟ با تعجب می پرسم: یعنی میگی چک خودم رو برگشت بزنم؟
۳- وقتی چاره ای نیست باید تحمل کرد و توکل ...
بقیه اش دیگه مهم نیست مهم اینه که تو اینجایی و دارم نفس می کشمت ...
۲-خواهرم زنگ می زنه رسیدی؟ چهار تومن الان می ریزم به حسابت ببر بده به مامان ... یه چک در وجه خودم می نویسم و توی صف منتظر میشم،...
پانزده دقیقه بعد آقای متصدی گیشه بانک ملی می گه :آقا موجودی نداره پاس بشه! می خوای برگه بزنی روش!؟ با تعجب می پرسم: یعنی میگی چک خودم رو برگشت بزنم؟
۳- وقتی چاره ای نیست باید تحمل کرد و توکل ...
